کار ترجمه شیرین است. ولی این به میزان علاقمندی، وسعت دانش، مهارت، سرعت عمل و موفقیت مترجم بستگی دارد. چرا که اگر مترجم (مترجم تازه کار) از یک روش اصولی استفاده نکند، به پیچ و خمهای کار واقف نباشد، از امکانات یا ضعفهای خود بی اطلاع باشد، بدون تردید از راه نرسیده دچار سردرگمی و خستگی شده و چون از پیشرفت کار ناراضی و نسبت به پایان آن نومید است، دیر یا زود از کار ترجمه منزجرمی شود. این درست مثل آن است که از کسی خواسته شود بدون دانش آشپزی و ابزارها و لوازم آشپزی، غذا درست کند! لذا بدیهی است که آشنائی با یک رشته اصول منطقی و آگاهی از جنبه های مختلف کار، چه از لحاظ علمی و نظری و چه از لحاظ عملی، باعث پیدایش و افزایش اعتماد به نفس و امیدواری در مترجم شده و او را در راهی که قدم نهاده است خوشبین تر، مصمّم تر و راسخ تر می کند.

لازم به یادآوری است که ترجمه، به عنوان یک علم، بخشی از زبان شناسی کاربردی (Applied Linguistics) است و بررسی کامل تئوریهای ترجمه به معنای ورود به بحثهای مفصّل و گسترده ای در زبان شناسی عمومی، زبان شناسی تطبیقی، جامعه شناسی زبان، روان شناسی زبان، علم بیان، علم تحلیل کلام و حتی علم مردم شناسی، فلسفه، منطق، روان شناسی و روان پزشکی عصبی، روان شناسی سیبرنتیک و غیره است که دربارۀ هر یک از آنها هزاران تحقیق صورت گرفته و هزاران کتاب یا مقاله نگاشته شده است. لذا پرداختن به جزئیات بیشتر در این زمینه ها و حتی طرح تمامی درسهای مربوط به دستور زبان فارسی یا انگلیسی از گنجایش این مقال خارج است. در اینجا هدف نگارنده صرفاً این است که عملیات ترجمه را گام به گام و مرحله به مرحله به مترجم نوآموز نشان دهد تا او را با خلاصه ای از تصویر عوامل عینی و ذهنی و فعالیتهای فکری و عملی دخیل در فرایند ترجمه آشنا کند.

s1

ترجمه به عنوان یک فرایند (process)، مخلوطی از فعالیتهای ذهنی و مکانیکی را در بر می گیرد. منظور از فعالیتهای ذهنی همۀ آن فعل و انفعالاتی است که در مغز و روان مترجم صورت می گیرد و طی آن، معنا و مفهوم یا پیام یک واژه، عبارت یا جمله ای از یک زبان استخراج شده و به واژه، عبارت یا جمله ای در زبان دیگر سوار می شود. در این حالت، زبان اول را زبان مبدأ (source language) یا (SL) و زبان بعدی را زبان مقصد (target language) یا (TL) می گویند. به همین ترتیب، متن مبدأ به معنای متنی است که می خواهیم ترجمه کنیم و متن مقصد یعنی حاصل آن ترجمه، که به زبان مقصد نوشته شده است. بعلاوه، اگر هر پیامی را یک رمز در نظر بگیریم و حروف و صداهای هر زبان و گرامر آنها را کلید آن رمز به حساب آوریم، استخراج معنا از یک واژه یا جملۀ زبان مبدأ را رمزگشائی (decoding) و بیان همان معنا به کمک واژه یا جمله ای در زبان مقصد را رمزگذاری (encoding) می گویند. این بخش از فرایند ترجمه نه تنها دانش زبانی مترجم و شناخت او از ساختارها و معنی شناسی و کاربردشناسی هر دو زبان مبدأ و مقصد را طلب می کند، بلکه اطلاعات عمومی و تخصّصی او، قوۀ ادراک و شناخت او ازجهان و آگاهی او از انواع جنبه های تعامل ارتباطی بین انسانها نظیر سن، جنسیّت، نژاد، مذهب، نسبت، شغل، موقعیت زمانی و مکانی و غیره را نیز شامل می گردد. ولی بخش مکانیکی فرایند ترجمه عبارت از فعالیتهایی مانند خواندن، نوشتن، رجوع کردن به منابع مختلف، مرور کردن، تجدیدنظر کردن، اصلاح کردن، جابجا کردن، انتخاب کردن، حذف کردن، تایپ کردن و غیره است که اغلب همزمان و به موازات فرایند ذهنی ترجمه صورت می گیرد. مترجم درانتهای فرایند ترجمه به ساختاری از زبان مقصد دست می یابد که به آن می گویند: معادل (equivalent). منظور از معادل در واقع همان کلمه، عبارت یا جمله ای در زبان مقصد است که می تواند معنا و مفهوم کلمه، عبارت یا جملۀ مبدأ، یعنی منظور یا پیام گویندۀ زبان مبدأ را برساند. مثلاً اگر گوینده یا نویسندۀ انگلیسی گفته باشد: (It doesn’t matter) و مترجم در ترجمۀ همین جمله به فارسی نوشته باشد: (مهم نیست)، چون (مهم نیست) دقیقا منظور گویندۀ انگلیسی را می رساند، پس یک معادل درست و قابل قبول برای جملۀ انگلیسی محسوب می شود. معادل در سطح مقاله، کتاب، مجله یا بروشور را نسخه (version) می نامند، مانند نسخۀ روسی یا آلمانی کتاب (پیرمرد و دریا)، نوشتۀ ارنست همینگوی، که نسخۀ اصلی آن به زبان انگلیسی است و یا نسخۀ فارسی، چینی، یا پرتقالی داستان (شرطبندی)، نوشتۀ آنتون چخوف، که نسخۀ اصلی اش روسی است.